به تو مي انديشم
تو كه برتر ز مني
تو كه از پاكترين منزل قدسي به زمين مي نگري
تو شميم از همه گل هاي حقيقت هستي
تو بزرگي
تو نكويي
تو فراتر ز همه مي نگري
و در انديشه ي بيدار تو جاريست غم شب ردگان
چون " سرشكت " كه ندارد آرام.
تو اگر بيداري
نه به غم هاي خودت مي نگري
نه به بودن
نه به در بند گرفتن
نه به عشق !
تو اگر بيداري
و اگر چشم پر از الماست
مي درخشد هر شب
مي چكد شبنم گل بر تن مظلوم رخت‘
دل به بيداري ما خوش كردي
دل به آزادي ما خوش داري ... .
و دو دستت كه پر از ياسمن است‘
مي فشاند هر شب
عطر اعجاز و دعا بر سر من :
كي خدا درد بديشان مپسند
اي خدا مرده دل ايشان مپسند
و بدين اشك زلال
كه تو بر خفتنشان خرده مگير
و ببخشا بر من
...
و هنوز
شب يلدايي من
چه بلند است ...
...و من در خوابم !
...
اين باب الله الذي منه يؤتي ...
( سرشارمهر6/5/74 )
[ شعرهای مهدوی ]
+ نوشته شده در ساعت22:58 توسط سرشار مهر و توحیدی




