تبليغاتX
توحید
توحید
یعسوب الدین
توحید
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
ای مسلمانان مسلمانی بس است

 

ای مسلمانان مسلمانی بس است

از تو ای مسلم امامت بی کس است

 

تقدیم به:

هویتم،

 نفس بریده

و

مهدی که این روزا عروسیش بود ولی می گفت:

"دل من شکسته تر از شیشه های شهر شماست

ننگش باد آنکه مرا اینچنین بخواست"

                                                        چرا؟

 

حق با مهدی بود انگار پاک زده به سر بعضیا!!

یادشون رفته انقلاب امانته.

توی ملک پسر فاطمه و ادعا؟!

اشتباه کردی؛ خوب بگو غلط کردم

کی هستی که عذرخواهی در شانت نباشه؟!

چارتا میزچوبی هوائیت کرد کسی هستی؟!

خوب البته اگه ملک اختصاصیه و متصل به منافع بعضی آقایون،

خیال بچه شهیدا بچه جانبازا بچه بسیجیا بچه رزمنده ها  بچه مسلمونا و بچه مومنا هم راحت میشه.

"من" که باشه "منافع" هم میاد. وقتی منافع،  پای فدک رو وسط میکشه، دیگه پا

گذاشتن رو خیلی چیزا واسه خیلیا کار ساده ائیه.

چی شده که حالا بعضی ها دیگه بسیج رو دوست ندارن؟!!!

مگه میشه مومن با مومن مشکل داشته باشه اگه پای نفس و منافع نباشه؟!

بازم واسه تاریخ طلحه و زبیر لازمه؟

کسی نیست تا صدای جگر سوخته ی پسر یه جانباز رو تخت رو بشنوه ؟!

همون شیری که روزی غرشش صدای عزت مملکت بود،حالا داره با هر نفس کبودش هزار بار شهید میشه. "مسئول" جان بپا که امروزنوبت امتحانه صحبت ازهزار سال پیش نیس؛ ما هنوزم داریم شهید میدیم.

افتخارای این مردم رو کی به لجن میکشه؟

آخه کوفه که دیگه رونویسی کردن نداره.

حق یکیه و پیروانش معلوم.

اگه حتی صد بار هم این گردن رو بزنید و گردون رو بچرخونید،

پشت حق گو رو واسه یه لحظه هم که شده خالی نمی کنیم.

ممکنه هنوز چند تایی بی خبراون بالا و این پائین باشن ولی با این مردم محاله که صف نمازعشق، خالی بشه

اشتباهت اینجاست؛ آخه اینجا ایرانه !!!( آبان87 )

* * *

کجاست چو صادق آل محمدی که راست کند این کژی های اندیشمندانه ی ما را

روزگار کودکی هرگاه سربلند می کردیم ادامه ی مسیر تعیین شده را می دیدیم و بی صبرانه در انتظار و حسرت رسیدن به دیپلم. آرام آرام می گذشت و نمیدانستیم که سالها را بی هیچ فکر و دغدغه به سرکردن، می گذرانیم. حتی آرامشمان آموزه ی نادانی بود. ما این همه آرامش را از که آموخته بودیم و آنکه پیش تر با ما از سن "تکلیف "گفته شده بود؟!

آسوده  بودیم که اگر نمیدانیم، لابد دیگرانی میدانند؛ ما نیز روزی خواهیم دانست. آن روز رسید. روزی که در آن کشتی آرام خیالمان غرقه ی دریای حیرت شد و دیدیم که در اقیانوس پر تلاطم زندگی رهایانی هستیم که غریبانه در تلاطم موجهای مهیبش سرمی گردانیم بی آنکه دانستنی برایمان باشد و نیز کسانی که باورشان می داشته ایم چندان بیش از ما دانا نیستند!! به خدا که خفت است به این آگاهی رسیدن!!

تا دیپلم گرفتن اگرچه صورتها و احوالات به ظاهر مرتب بود اما تا چشم کارمیکرد ادامه ی تعیین نشده ی راه باز باقی بود! امان از وقتی که درس تمام شد؛ که آن نظم بی قواره ی پیشین هم برافتاد و حتی انتظام و انتصاب صوری را هم از کف داد. هرکدام از علوم نامی گرفتند که معنای آن نداشتند ولاجرم ماندیم با دنیایی از سوال که در پوشش معانی هیچکدام از این گفتارها جا نمیشد و نمی شود.

و تو باید باز کودکانه رضا به رضای غیر می دادی و از پس نادانان مقلدی چون خود به راه می افتادی تا در این علوم سرگردان ِ بی محور، سمت استادی بگیری؛ استاد!! استاد نادانی! استاد درخلوت مانده درگل!

زندگینامه نظریه پردازان به ابعاد جهانی!! که زندگی شان سر اندازالگویی برای ما می شود، نیز از همین دست است.

زمانی وجود شاگردان امام صادق برای جهان اسلام مایه ی فخر و مباهات بود؛ کنون جامعه رشد یافته امان به داشتن و تولید پدر علوم گوناگون مفتخراست؛ و فردا هم لابد باقی اقوام علم از راه می رسند!!!

چه هنرمندیم که اینگونه خود می بافیم و برتن می کنیم. دیر نیست که بار کلمات هم از معنا خالی شود و از انسانیت هم حروفی بماند. این هم افتخاریست. دیگر کم کم داریم آماده میشویم که اگر مهدی دین پناه آمد او را هم ارشاد کنیم، چون به حتم دین جدیدی خواهد آورد!

امام صادق علیه السلام می فرماید برای هر چیزی محوریست

محور و معیاربرای ما چیست؟ فعلا که نامی از پدرعلم محورشناسی نیست؛ شاید این علم هنوز دوران جنینی را سر میکند!!

ما قصد کدام مقصد کرده ایم و این چنین شتابان؟ دردنیایی زندگی می کنیم که چون همیشه نامحرمان حریصانه میل به جایهایی دارند که جایگاهشان نیست و فرمانهایی که حقشان نیست. آنها حقیقت را کت بسته می خواهند و نور را سربسته. حرامشان باد فرمانروایی کذب و زهوقشان که به گمراهی در می اندازند فرزندان آدم را حتی اگر به حق بخوانند. هنوز هم اسیریم. هنوز هم اسیر نابخردی خود و نادانان بر سریر جای گرفته.

نامحرمان حرفها میزنند که صلاحیت ندارند. حکم ها میرانند که حدشان نیست و به آن علمی ندارند که علم نوریست که او درقلوب می تاباند و از آن مطلع نیستند.

نادانان چون مهره هایی در حال حرکت، به حکم نادانی خویش فرمان ایشان راست میکنند و از گفتن حق طفره میروند و در آتش بلای نادانی خویش به تصمیمات این دیوانگان می سوزند.

چه کسی راه ما را گم کرد؟

چه کسی دستمان را از آن دامن برگرفت؟

که بود آنکه بر اندیشه هامان غبارپاشید؟

هرگز معنای سلونی قبل ان تفقدونی را جستجوکرده اید ؟!

و نزد خود به معنای: به راه های آسمان آشنا تر ازراه های زمینم اندیشیده اید ؟؟!

ما از نفس افتادگان را به راه های زمین و آسمان دیگر نیازی مانده؟!

و نیزبه بلد و به آشنا ؟!

فراز کدام کوههای فراق را درپی اش بجوییم و راهی کدام بیابان جستجو باشیم؟!

مسئول این بی حاصلی کیست؟

 

اگر میدانستند؛ اگر عمل میکردند به تکالیفشان، اینگونه ما بی پناهان ومستضعفان و نیز حق نورانی را مثله نمی کردند.

سخن حق را قلع و قمع کردند. دست و پای حقیقت را بسته و در چاه افکندند. نتوانستند نور خدا را بکشند که نور خدا کشتنی نیست. حقیقت نمرد اما هر لحظه خنجری تیز بر جان بی دفاع او وارد آمد. این حال امانتی بود که از خدا عریان طلبش کرده بودیم و او نیز اجابت کرده بود.همه ی خیانت کاران وهمه ی خائنین به حق، به هر سهمی  به هر صورتی  حتی در خلوت با خود  ودر آنچه که به غلط متعلق به خود می پندارند، در این واقعه مقصر بودند و مقصرند.

خدا را! ما نیز شریک رهزنان قافله ی حسینیم؟!

چه شد با این امانت؟!

باید مرد از این که حق هنوز کت بسته دشنه ی تیز میخورد و به خود می پیچد.

 

من نمیدانم که دقیقا قربانی کدام بی مسئولیتی ها و بی تقیدیهای گذشتگان شده ایم؛ اما میدانم که هر چه زشتی و بی حرمتی که به ساحت انسان روا داشته اند هم اکنون چون دردی لجوج وگزنده، درد آور به دامن اندیشه های من و تمام کسانی که بامن می زیند آویخته.

بسیاری از درماندگی ها و فرومایگی های کنونمان ریشه در فروداشت و به پستی فکندن انسان و مقام او در گذشته دارد

هر شخص به حدّ بودن و انسان بودنش دراهمال به سلامت به مقصد بعد رساندن امانات خود مقصر است.

داستایوفسکی چه با سلامت سخن گفته وقتی که میگوید: "درهرکجای از این زمین خاکی خونی ریخته شود، مقصر آن تمام مردمان روی زمینند"

چرا رادمردی چون علی علیه السلام در باز کردن خلخال یهودیه ای مردن دراین غصه را روا میداند: که حق است اگر کسی دراین غصه بمیرد؟

انحراف از حق جنایت است. هر خلاف تکلیفی حتی نسبت به آیندگان نیز جنایت است.

چه بسیار که انسان مقصر اشتباهات بیش آیندگان نیز باشد. میدانی این یعنی چه؟! که دوزخ هم ناسزاوار است براین ناشایستگی و نا راد واری.

حق یکی است و مسیرش روشن، اهل حق نیزبه صفات بارزند و معلوم. احکام ازلی را باید دانست ما را مامور دست دنائت قرار نداده اند.

باید به خاطر داشته باشم که به حکم انصاف و عدل دادار، به ظلم و گناه دروغگویان پیشین مجازات نخواهیم شد.

 و انصاف خداوندگاریش ما را به امنیت و آسودگی خاطر مهدیست(هدایت میکند)

اما آنچه دانستنش لازم است آن که "کوچکترین انحرافی" از حق در هر چیز و خلف حقیقت و عدم عمل به تکلیف، یکسان شدن و همنوایی با جنایتکاران و تبهکاران نسبت به حق است.

امان از شیطنت و شیطان و شیطان زادگان.

ما نه توشه مان است ونه توانمان. پسرک چه زیبا می گفت از هزار و اندی سال، چهل و هشت ساعتش را نخوابیده ام و چشمم می سوزد.

اما نیکوتراست آنکه مولایم گفته: که ما فقط به تکلیف عمل می کنیم وحتی به نتیجه هم فکر نمی کنیم. و این یعنی صراط المستقیم که انحراف از حقی در آن نیست.

حالا هم بنا به حکم حکیم تکلیف، به شناخت تکلیف می پردازیم باشد تا به فضل، از آینده سیراب شویم.

مسئولیت ها بالشخصه سنگین است.هر اهمالی، در ازای مجازات به تناسب مستقیم خواهد رسید.

نه! ما باید جای و جایگاه خود بدانیم و بشناسیم. ما را تکیه زدن به مسند فرزندان فاطمه به تشریف سلطنت و ملکیت روا نیست. کاری که دیگران کردند و ذمّشان گفتیم. ما را در هر حال رهروی می باید.

لم تقولون ما لا تفعلون

شکمها را به حرام پر نکنیم که فرزند فاطمه هنوز اینجاست. صدایش را بشنویم.

 

ای مسلمانان مسلمانی بس است   

ازتو ای مسلم امامت بی کس است

یا مسیحا خود بدم بر جان وتن         

 زنده کن این دین و آئین کهن

کشتی نوح محمد راست کن      

  در مرمت کعبه را درخواست کن

 

سرشارمهر16/12/1373


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!