امام صادق علیه السلام فرمود :
به زودی شبهه ها شما را احاطه می کند و شما بدون پیشوای
هدایت می مانید. از آن شبهات کسی نجات نمی یابد مگر
کسی که دعا کند و دعای غریق را بخواند.
عبداله بن سنان سئوال کرد دعای غریق چگونه است ؟
امام علیه السلام فرمود:
یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب
ثبت قلبی علی دینک
عبداله بن سنان چنین خواند : یا مقلب القلوب و الابصار ثبت
قلبی علی دینک
امام فرمود: خداوند مقلب القلوب و الابصار هست ولی دقیقاْ آنچه
را من می گویم بگو: یا مقلب القلوب و چیزی بیش از آن نگو.
منبع بحارالانوار ج ۵۲ ص ۱۴۸ حدیث ۷۳
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:29 توسط سرشار مهر و توحیدی
درهرکجای از این
کره خاکی خونی
ریخته شود، مقصر
آن تمام مردمان
روی زمینند
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:31 توسط سرشار مهر و توحیدی
از بابت تاخیر خدمت عذر خواهیم که در مضیقه اسباب مادی و معنوی قدرت خدمت نبود.
همین طوراز بذل محبت تمام دوستان شرمنده و سپاسگزاریم
دوست دارم تا بر این درگاه سجده ی جانانه ای کنم سجده ای که سر برندارم تا...خود رهنمونم شود. دوست دارم چنان لابه ی درگیری کنم که که کارساز افتد و درب پذیرا شدن را به رویم بگشاید. دوست دارم از خودم و از دور زدن خلاصم کند.
...من به خدا نیاز دارم. به خدا داشتن، نیاز دارم؛ خدایی که نوازشگر است و از بی پناهی و بی راهی ام در بیم. او که سجده ی از سر صدق و نیاز مرا بپذیرد و حرف مرا بشنود.من اینک به راه های آسمان بیشتر از نیاز به زیستن در زمین محتاجم. دردهای مرا گشایش درهای آسمان دوا می کند. منٍ مست بی عقل مجنون چند سال آواره ی گمشده ی سرگردان را داروی کهنه ی موثری می باید، که درد من، زکام یک روزه نیست. دَوَران سر فارغم را تسکینی لازم است که گردش چندین و چند ساله اش را به سکون و آرامشی آورد. مرحم درد چو منی کار هر طبیب نیست .
ای خدایی که می شنوی ای خدای نطق و بیان ای خدایی که عقل و اندیشه از توست، به واسطه آن از تو راهی به سوی تو می خواهم بی هیچ پرده می گویم و بی هیچ پرده می خواهم. همچنان که طفل صغیر بی هیچ منطق مصرانه پای می کوبد و از مادر طلب می کند. من نادان تر از آن طفل خردم و حیات می خواهم حیاتی که درآن راه است؛ حیاتی که در آن خستگی وجود آدمها نباشد. حیاتی بارز می خواهم و راه هایی که از سر این اعتبارات بی معنای دنیوی بگذرد. خدایا من از این همه اسباب دور و اطرافم خسته شده ام . من از همه چیزهایی که در اطرافم می بینم و از تمام این روابط اطرافم بیزار و خسته ام. خدایا عوضش کن. من این ها را نمی خواهم. چیزهای بهتری بده آدم های بهتری بده.
کمی نزدیک تر بیا و کنار من روی یک تخت و نیم کت چوبی بنشین. حال وقتی است که احتیاج دارم با تو حرف بزنم و دستانت را در دستم بگیرم. من خدایی این قدر نزدیک می خواهم. من به خنده تو احتیاج دارم می خواهم به رویم بخندی تا تمام غم ها و غصه هایم از میان برود. تا همه چیز پاک شده و دوباره از نو شود. بیا تا قبل از این که بمیرم و برای همه چیز دیر شود و دیگر فرصتی برای من نماند که در کنار تو روی نیم کت چوبی بنشینم. من حالا تو را انقدر می خواهم که حتی بتوانم سرم را بر روی شانه ات بگذارم و انقدر که خسته ام حتی شاید روی شانه ات خوابم ببرد. بیا بیا که حتی باید خود مرا هم عوض کنی من حتی از خودم هم خسته ام. من ِ بهتری می خواهم. تو خدایی پس می توانی این من را هم عوض کنی و یک بهترش را بدهی. یک منی بده که خیلی کوچک نباشد. اصلا شبیه تو باشد بهتر است چون چیزی که شبیه تو باشد، حتما چیز خوب و بزرگی است.
...فردا به بهشت آرزوها می روم. خوب خدا خواست دیگر که تا محرم حسین خوانی بر پا نشده و ایام تبرک لب به نامش نیامده فرصتی برای حساب های از دست رفته ی گذشته ام داشته باشم. کوتاهی شبهای قدر و ایام روزه داری هم که در این میان هست. مگر این سفر بتواند کارسازی کند. فردا به بهشت می روم تا بتوانم در پی ساقه های تر و تازه ی تمناها و آرزوهای دوست داشتنی باشم. خدا کند که بتوانم ساقه گل زیبایی بچینم. همه ی گلها را نمی خواهم تنها یک گل کافیست. گلی زیبا که بتواند جبران حسرت تمام از دست رفته هایم باشد. تنها شاخه گلی که حین چیدنش مولایم با لبخند بگوید: بچین که این گل را برای تو گذاشته بودم.
می خواهم بروم و از نو زنده شدنم را بخواهم. این بار برای این حج فقیرانه، تمام داغ ها و درد ها و زخم هایم راهم با خود می برم. می خواهم با تمام خودم بروم. چیزی که هیچوقت رویم نشده بود. حتی گریه هایم را هم جا نمی گذارم اشک ها را هم با خود خواهم برد؛ نه اشکهای تازه را، اشک های سال های سالم را. من به نزد بزرگم می روم بزرگی که من قصد رفتنش را نکرده بودم او مرا خوانده. وقتی بروم می گویم:
لبیک اللهم لبیک ، انّ الحمد و نعمه لک و الملک ، لا شریک لک لبیک
برایم دعا کنید. من هم فراموشتان نمی کنم
سرشارمهر 3/10/87
[ مناجات ]
+ نوشته شده در ساعت22:54 توسط سرشار مهر و توحیدی




