میدانی یار من، می فهمی نقّاش چگونه گفت؟
*
در بینابین مچ اندازی سخت زیبای من و تقدیر،
اگرچه با ملاطفت وترحّمی بزرگ وارانه؛
اما عاقبت،
قََدَر تفهیمم کرد که
پیمانه ی سهمم از تلاش برای پیروزی، هرگز
کافی نیست.
*
*فدای قلم مستش* ،
کیست توانگر جز او
که در ندادن هم ببخشد؟
*
باز بر عظمت ربوبی ات سَجده می آورم.
که خدایی؛
لا اله الّا انت
و من بر سر پیمان تو هنوزم
سرشارمهر23/1/88
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:0 توسط سرشار مهر و توحیدی
بارهای زمین چه بر دوشت سنگینند و
چه دردی تحمل می کنی
وقتی همسرت را دوست داری.
دلتنگی به خاطر او دنیا را برایت تنگ می کند.
کاملا بدون شرح
سرشارمهر22/1/88
[ ]
+ نوشته شده در ساعت23:4 توسط سرشار مهر و توحیدی
خوشحالی ام را با شما قسمت می کنم.
یکبار دیگر از دنیا آزاد شدم.
خدایا شکر
از ققنوس به خاطر دعاهای مستجابش متشکرم.
سرشار مهر11/1/88
[ ]
+ نوشته شده در ساعت13:9 توسط سرشار مهر و توحیدی
* سال نو مبارک *
نبض زندگی را که حس نکردی و با آن انس نگرفتی،
اندک اندک پوسته های این درخت حیات با تو نا آشنا میشوند.
سرشار مهر۹/1/88
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:40 توسط سرشار مهر و توحیدی
انگارخواب سالهای زمستانی ام تا آخرین لحظه رهایم نمی کند.
در این غریبگی هرچه می گردم حرفی برای گفتن پیدا نمی کنم.
گاه زبان در کام کشیدن، از گفتن به !
سرشار مهر- اسفند 87
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:36 توسط سرشار مهر و توحیدی




