باز تو
یکشنبه 1388/01/23
میدانی یار من، می فهمی نقّاش چگونه گفت؟
*
در بینابین مچ اندازی سخت زیبای من و تقدیر،
اگرچه با ملاطفت وترحّمی بزرگ وارانه؛
اما عاقبت،
قََدَر تفهیمم کرد که
پیمانه ی سهمم از تلاش برای پیروزی، هرگز
کافی نیست.
*
*فدای قلم مستش* ،
کیست توانگر جز او
که در ندادن هم ببخشد؟
*
باز بر عظمت ربوبی ات سَجده می آورم.
که خدایی؛
لا اله الّا انت
و من بر سر پیمان تو هنوزم
سرشارمهر23/1/88
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:0 توسط سرشار مهر و توحیدی




